ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
روزی که شکستی
ـ آیینهسان ـ
آسمان از رنج ، رنگ میباخت
و من از شرم !
ضجههای بیصدایت
نگاه خون آلودت
و التماس دستهایت
آنچنان بر خرمن احساساتم آتش میدوانید
که حتی
رقص قطرههای اشک ؛
بر گونههای بیروحم ؛
کاهش اندوهم را
در پی نداشت.
آری ؛ تنها
من بودم و لحظه لحظه هایی که دردمندانه سخن میگفتند.
من بودم و گامهایی که اندوه را فریاد میزدند.
من بودم و حجم سرد تو ، در آغوش سردتر سرما.
و تو بودی
با تلخی پروازی که پُر از حس بودن بود.
م.صبا