ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
« ساقیا پر کن قدح تا جرعه ای بر سر کشم
تا بیاسایم ز غم، تا کهکشان ها پرکشم
تا ببوسم آن لب یاقوت فام جام را
از طرب بر لوح دل، نقش رخ دلبر کشم »
من نیاسودم دمی از ناله ی هجران تو
یا رب این فریاد غم را از ته دل برکشم
من در این وادی بی پایان و بی لطف و وفا
هر دمی از شوق دیدارت، زبان را درکشم
صبح تا شامم همه فریاد حسرت بود و یاد
من شراب یاد را از عشق و محنت درکشم
روزهایم دربه در در جستجوی تو، برفت
عاقبت روزی رسد تا من تو را در برکشم
گفتم ای محبوب من تا سر رسد دیدار تو
من مداوم از برایت، سر به هر مقصد کشم
م.صبا
نبودنت را تاب میآورم
با چشمهایی که
قدرت دوستداشتنت را فریاد میکشند ؛
با لحظههایی که
در جستجوی دوبارهی تو ، زمان را گم کردهاند ؛
با دست هایی که
درمانده در دیدارت ، سکوت اختیار کردهاند ؛
با احساسی که
از حس لطیف با تو بودن ، سرشار گشته است ؛
و امیدی که
با حضور دوبارهی تو
حیات از سر میگیرد.....
حضوری که هر لحظه ملموستر میشود ؛
هر لحظه
نزدیکتر..... ! م.صبا