ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
هجوم لحظهها بر زندگی
هجوم شعر بر ذهن
هجوم پرواز بر دل
هجوم فریاد بر لب
آری؛
در گیر و دار فتحی بزرگم !
فتحی که چون میلی عظیم
در من شکفته شده
و مرا دوباره میرویاند ،
و سوق میدهدم به دیگر جهانی
که خود، سرزمین فاتحان است !
********
کشکول بر دست
رهگیر سرزمین فاتحانم اکنون
به امید جرعهای
که تناوری نهال پاگرفتهی درونم را
درپی داشته باشد !
آری؛
رهسپارم اکنون ...
م.صبا
سلام خانم محترم یه سوال چرا اینقدر غمگین مینویسید دیگه اینکه از یه کار شناس ارشد و پژوهشگر بعیده که تمتام متنها رو بدون عنوان مینویسه صورت خوشی تو وبلاگ ندراه الان من شاید دنبال یه متن ادبی عاشقانه یا چیزی مشابه میگردم اگه عنوان داشته باشه من راحتتر پیدا میکنم شرمنده که عیب و نقص ایراد گرفتم به ماهم سری بزن خوشحال میشم عیوب مارو هم نمایان سازی منتظرم
سلام دوست عزیز.
من فقط می نویسم.غمگین نمی نمینویسم.نوشتههام هم بدون عنوانه.بازم مرسی از نظرت.حتما بهت سر میزنم.
سلام
من نظری ندارم
چون وقتی خودت راجع به نوشته مردم یا نظر نمی دی یا هر ۲۰۰سال یه نظر می فرستی .اینطوری میشه دیگه
من ۱۰ بار اینو خوندم نفهمیدم کجاش غمگینه؟تو فهمیدی؟
عجب آدم بدی هستی ! اولا که من در حدی نیستم که در مورد نوشتههای تو نظر بدم، ثانیا با پر رویی تمام واست نظر نوشتم که !ایمیلم رو چند روزی بود که چک نکرده بودم.بیشتر وبم رو میبینم.تو وقتی واسم ایمیل میزنی، تو وبم یه ندایی بده که من متوجه بشم.
راستشو بخوای منم غمی ندیدم.چی بگم؟!