ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
چون سنگ بر آیینه،
میکوبد موج بر ساحل ؛
چون خنجر،
میخندد بر سینهی آبگون آسمان
طاس زر ؛
و از ساییدهی فرفوس *
همهجا رنگ میگیرد یک سر ؛
بانگی سهمناک برمیخیزد
از زوزهی بادهای خشمناک ،
آسمان و آب در هم میآمیزند
چون رنگ بیداری و خواب !
م.صبا
*فرفوس: سنگی سرخ رنگ
محبوب من بازم باور نمیکنم این شعرها را خودت گفته باشی. تقصیر من نیست خوب آخه به قیافهات نمییاد شعر بگی. ولی کلا شعرهات خوبه و به دل میشینه و قشنگه و مهمتر از همه اینکه آدم را اذیت نمیکنه
قربونت بشم دوست عزیزم. همینه دیگه، تقصیر شماست که منو باور نمیکنید وگر نه من کلی رشد میکردم. :)
همهی شعرام تقدیم به تو دوست جووووووووووونم
سلام
آدم باید خودش خودشو باور داشته باشه تا رشد کنه ببم جان!!
ها ! خوب باشه. فقط چون تو گفتی.
سلام محبوبه محترم...
میشه تاریخ شعر های زیباتون ذکر بشه...حس می کنم رنگ و بوی استعاره های شما داره عوض میشه...
سپاس از شعر دلنوازتون
سلام مرد خندان عزیز
شعرام رو به ترتیب تاریخ نمینویسمولی همشون بر میگردن به ساهای ۸۳-۷۹
مرسی که بهم سر میزنید
آسمان
تهمتی است
لاجوردی ...
و زمین،
افترایی که
می گردد ...
و من سلطان سرگیجه و تردید
که دور محور باد
می چرخم ...
"
بسیار زیبا و دلنشین بود.
و خداوند آنفولانزا را آفرید تا مهمان تمام بندگانش شود و دمار از روزگار همه دربیاورد تا بفهیم که آنقدرها هم که ادعا میکنیم قوی نیستیم و از مهمان خوشمان نمیآید
آنفولانزای فصلیت مبارک عزیزم. امیدوارم زودتر خوب شی
شعرهات خوبه
چقدر خوشحالم کردی علیرضا.ازین که بهم سر زدی ممنونم.علیرضا یادت نره واسه آذر بیای ها.